ای رهبر حق شناس وآگاهم
تا لحظه مرگ با تو همراهم
امروز منم چوچنگ در چنگت
آیینه ی روشن دل تنگت 
امروز که راه عشق پر پیچ است
لطف آنچه تو فرمایی دگر هیچ
نوشته شده توسط اسماعیل در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 4:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنهای فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهای ، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنهای مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»

امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام ـ تا چهارـ پنج سالگى من ـ يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر دوران تحصيل ابتدايى را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» گذراندند.
نوشته شده توسط اسماعیل در شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 3:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
مهدی (عج)نظری به ما عنایت کن
ما را به صراط خود هدایت کن
ای مرهم زخم بال جانبازان
در هم شکننده ی زبان بازان
از ذکر لب تو کام می گیرم
با یاد تو التیام می گیرم
مهدی(عج) اگر از منتظرانت بودیم
چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم
با این همه رو سیاهی وسنگدلی
ای کاش که از همسفرانت بودیم
نوشته شده توسط اسماعیل در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ساعت 6:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

اي موج موج خطبه ي تو آتشين
امروز موج حادثه در دست توست
طوفان ما اشارت انگشت توست
باز هم تكرار مكر عام وخاص
يك علي با بي نهايت عمر وعاص
يك علي مظلوم همچون جد خويش
ظلمهاي ديده اندر حدخويش
كيستند اين عمرو عاصان شقي
كفر كيشاني به ظاهر متقي
موريانه ها چه موزيانه مي جوند
ريشه هاي چار چوب انقلاب را
ما منتظريم تا محرم گردد
هنگامه ي امتحان فراهم گردد
ما مي دانيم وتيغ و حلقوم شما
يك مو زسر علي اگر كم گردد
نوشته شده توسط اسماعیل در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 6:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

زلیخای نگاهم بجز یوسف نمی خواهد
نوشته شده توسط اسماعیل در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 ساعت 6:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
رهبرم در سايه لطف خداي اكبراست
سيد والا نسب او وارث پيغمبراست
آيت عظماي حق او مرجع اهل يقين
ملت محبوب ايران را يگانه رهبراست
بود از اول مبارز تا زمان انقلاب
رهبرخوش خلق گفتارش چو در و گوهر است
جبهه ها از نور رويش بود روشن چون قمر
پيروانش چون ستاره شخص رهبرمحور است
گاه در زير شكنجه بود زندان جاي او
گاه در راه حقيقت در بلاي ديگر است
رهبرم آزاد مرد و رهبر آزادگان
فكرآزادي هميشه بهر ملت برسر است
نطق گوياي طنين انداز اندر سازمان
اندر آن محض همه بيگانه از اين محوراست
با كمال همت آن فرزانه فرزند رسول
همچو اجدادش سخنور منطقش چون آذر است
منطق او منطق قرآن و راهش راه حق
هر زمان در سايه لطف خداي داور است
آفرين برهمت والاي شاگرد امام
رحمت حق بر روانش رهبرم را رهبر است
در پناه حق بماند از گزند روزگار
همره راهش علي ساقي حوض كوثر است
پيرو خط امام آن رهبر عالي مقام
هر زمان در فكر آبادي ملك كشور است
جامع معقول و منقول افتخار اهل فضل
او چراغ راه دين او عاشقان را دلبر است
آرزو دارد عرب زاده ببوسد دست تو
مادح جدت حسين ابن علي را چاكر است
شعري زيبا از سيد فياض عربزاده
نوشته شده توسط اسماعیل در سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت 6:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
من عاشـق آن رهبــر نورا نــی خـویشم
آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـی خــویشم
عمـری است غمیـنم ز پریشانـی آن یار
هـر چنـد که محزون ز پریشانی خویشم
در دام بـلایت شـده ام سخـت گرفتـار
امـواج بـلای دل طوفــانــی خـویشم
چون نقـش نگـارین تو بر دیـده در افتــد
گمگشتــۀ این دیـدۀ بـارانــی خـویشم

زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت
در کوهم و در دشـت و بیـابـانی خـویشم
از شـوق وصال تو چه ویرانـه شد این دل
چندی است که شاد ازدل ویـرانی خویشم
یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست
عمری است که مشغول نگهبـانی خـویشم
دل کنـده ام از عـالـم دنیــایـی و لیکـن
دلـبستــۀ آن یـار خـراسـانــی خـویشم
تـوفیـق زیـارت بـه جمـالـش نـدهنــدم
این غــم به که گویم غم پنهانـی خـویشم
زان روز که در بنـد نگـاه تـو اسیـرم
افسـردۀ دیـدارم و زنـدانــی خـویشم
سرباز و نگهبـانـم و هم حامـی جـان از
جـمهـوری اسـلامـی ایـرانــی خـویشـم
من گـرچـه در ایـن دایـره شاعـر نیم امـا
تضمیـن گـر شعریش به نـادانـی خویشم
شعري زيبا از حميد رضا فاطمي
نوشته شده توسط اسماعیل در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 4:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
عشاق الحسين(سيدمحسن)
مدام مستم و...(سعيد)
شهادت
علي
دوستدار مهدي فاطمه
ساعت شني(علي(۲))
مرصاد(محمد)
عيسي
سايت مقام معظم رهبري
ان الانسان لفي خسر منم...(حاج مجيد)
روايت چند رسانه اي
قالب
ليوان خالي(مصطفي)
کربلای مقدس
مشهد
قرآن
بي سايبان(هادي )
نرم افزار
نگاه کن...؟
ولایت
قالبهای مذهبی
آخرین نوشته ها
نوشته های پیشین
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^